پویان دوست خوبم من را به بازی جدیدی در بلاگ دعوت کرد که صد البته مانند همیشه با تاخیری ناچیز ( ۳ هفته ) من متوجه موضوع شدم !
قرار این بازی به این است که جمله ای قصار بگویی و پنج وبلاگ دیگر را هم دعوت کنی . اما از آنجا که من هرچی میگم قصار است پس کلامی چند روی منبر می روم ( ۵ جمله به نیت ۵ نفر بعدی ) :
۱- در ازل کلمه بود و کلمه نزد خدا بود . او همواره زنده بود و کلمه خود خدا بود .
۲- پیاده آمده بودم پباده خواهم رفت.
همان غریبه که قلک نداشت ، خواهد رفت
و کودکی که عروسکی نداشت ،خواهد رفت
طلسم غربتم امشب ، شکسته خواهد شد
وسفره ای که تهی بود بسته خواهد شد .
منم که هر که مرا دیده ، درگذر دیده
تمام آنچه ندارم ،نهاده خواهم رفت
پیاده امده ام ،پیاده خواهم رفت .
۳- او صبح کاذب بود ما فجر صادق می انگاشتیم.
۴- .................................
سانسور شد .
۵- خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگری
اما دوستان بلاگر که باید ادامه بدهند :
۱- کرونا - هاله

;