در راستای دی پرشیینیسم و مبارزه با حوزه های نفوذ فرهنگ پارسی در فلات پهناور ایران در طی ۲۰ سال اخیر و به تحریک آشکار جمهوری آران ( آذربایجان ) و ترکیه مراسمی در جهت تحریف تاریخ توسط عده ای بی خرد در قلعه بذ برگزار در آن پان ترکسیت ها خواستار ایجاد کشور بزرگ آذربایجان می شوند .
نکته ای که در این مورد جالب است تحریف تاریخ توسط این افراد می باشد در حالیکه تا زمان سلاجقه هیچ گونه نوشته و یا نشانی از ترک تباران مغول در ایران نبود اینان بابک را ترک می نامند . جالب این است که مطابق نظر دکتر عبدلی و دیگر افراد زبان منطقه آذارپادگان بیشتر به زبان تالشی نزدیکی دارد چنانچه هم اکنون جمهوری اران ۴۰٪ مردم به زبان اصیل ایرانی تالشی صحبت می کنند .در حقیقت با توجه به به این تفکر در آینده ای نه چندان دور شاهد ظهور دوباره زرتشت ترک تبار و قلب تاریخ به نفع ترک ها خواهیم بود .این حرکات حساب شده در راستای دشمنی دیرینه ترکیه عثماین و انگلستان و روسیه با ایران است که خواهان تجزیه و جند پارگی ایران برای فرو نشاندن عقده های دیرینه و تاریخی خود از ایران( تنها کشور جهان که هرگز مستعمره نبوده و همواره دارای حکومتی مستقل بوده است ) می باشند .
اما بابک :
در شهرستان کليبر در استان آذربايجان شرقی، در کوهستانی که از دورافتاده ترين نقاط ايران به شمار می رود بازمانده های دژی باستانی به نام قلعه بذ وجود دارد که بنابر متون مختلف تاريخی، بابک خرمدين از آنجا قيام کرد و امروزه نيز اين قلعه به نام بابک مشهور است.
در کتاب فهرست ابن نديم که در قرن چهارم هجری (دهم ميلادی) يعنی کمتر از دو قرن پس از دوران بابک نوشته شده آمده که پدر بابک روغن فروشی از مردم مدائن يا همان تيسفون، پايتخت شاهنشاهی ساسانی بوده که جلای وطن کرده و در آذربايجان با مادر او ازدواج کرده است.
حکايت زندگی و قيام بابک به طور مفصل و با ذکر جزئيات در کتابهايی همچون فهرست ابن نديم، تاريخ مقدسی، الفرق بين الفرق بغدادی، جوامع الحکايات محمد عوفی، تاريخ گزيده حمدالله مستوفی، تاريخ ابن خلدون، کتاب الانساب سمعانی، مختصر الدول ابن عبری، سياستنامه خواجه نظام الملک و بسياری کتب ديگر که از منابع اصلی پژوهشگران تاريخ به شمار می روند آمده اما در هيچ يک از اين منابع و حتی در کتاب اخبار الطوال ابوحنيفه دينوری که تقريباً همعصر بابک بوده، کوچکترين اشاره ای به اينکه بابک ترک يا ترک تبار بوده باشد به چشم نمی خورد.
در مقابل در همين متون تاريخی آمده که بخشی از سپاهی را که معتصم، خليفه عباسی به جنگ بابک فرستاد، لشکريان ترک تشکيل می دادند که سردارانشان از زمان مأمون در دربار عباسی منزلتی يافته بودند.
در مرکز اسناد خطی آکادمی ملی جمهوری آذربايجان و دانشگاه سلجوق در شهر قونيه ترکيه و همچنين ساير متون تاريخی ترکی تاکنون به يافتن هيچ سندی که از ترک بودن بابک خرمدين حکايت کند وجود ندارد.
استدلال کسانی که بابک را ترک می دانند عمدتاً بر اين استوار است که زادگاه وی هم اکنون منطقه ای ترک نشين است.
این در حالی است که مورخان اعتقاد دارند که تا پيش از آنکه نخستين دولت ترک در زمان سلجوقيان، يعنی قرن يازدهم ميلادی بر آذربايجان حاکم شود، در ایران ترک وجود نداشت .
در مقابل، پان ترکسیم ها اعتقاد دارند که ترکان از پيش از کوچ اقوام آريايی به ايران در هزاران سال پيش در آذربايجان و حتی بخش عمده ای از خاک ايران اکثريت داشته اند.
هیچ گونه سندی که باور افراد را تأييد کند به دست نيامده و در حالی که کتيبه ها و دست نوشته های متعددی به زبانهای فارسی ميانه در نقاط مختلف آذربايجان به دست آمده، تاکنون کشف اسنادی از اين دست که به زبان ترکی باشد در آذربايجان گزارش نشده است.
اساساً قديمی ترين دست نوشته به زبان ترکی که در جهان يافت شده، کتيبه گول تيکين است که در اورخان چای در شمال مغولستان کشف شده و قدمت آن به قرن ششم ميلادی باز می گردد.
پان ترکيسم
پان ترکيسم در اوايل قرن بيستم توسط گروه ترکهاي جوان به عنوان ايدئولوژي جايگزين پان اسلاميسم شکست خورده ي دولت عثماني علم شد.
اين ديدگاه نوعي نه ناسيوناليسم ، که فاشيسمي تحريف شده و بصورت خاص قوم گراست که با تکيه بر نوعي تفسير تحريف شده و خاص نژاد گرايي افراطي و بر اساس زبان و هويتي خاص بنا گرديده است.
پان ترکيسم و در امتداد آن پان تورانيسم نه بر اساس هويت ملي مستقل تاريخي و يا فرهنگي که تنها به خاطر ايجاد و تشکيل ترکيه تعريف گرديد و تقريبا با قدرت گرفتن و روي کار آمدن دولت ترک هاي جوان 1910 علت اصلي سقوط و فرو پاشي دولت عثماني گرديد و تجزيه عثماني نه تنها دليلي براي رد اين ادعا نگرديد که باعث تشديد روياي بيمارگونه ترکستان بزرگ "از ديوار چين تا درياي سياه " گرديد.
پدر پان ترکيسم از ديدگاه سيستماتيک: ضيا گوگ آلپ
پدر پان ترکيسم را از ديدگاه سيستماتيک ضيا گوگ آلپ مي دانند.آلپ با تعريف خاصي از ملت به توجيه پان ترکيسم پرداخته و آن را به سيري تکاملي معرفي مي کند. آلپ در کتاب اول اصول ترک گرايي درباب ملت مي گويد : "ملت يک گروه نژادي يا قومي يا جغرافيايي يا سياسي يا ارادي نيست بلکه مرکب از افرادي است که داراي زبان دين اخلاق و اصول زيبايي شناختي مشترک بوده و به عبارت ديگر آموزش يکسان ديده اند."
با توجه به تعريف فوق ترک گرايي داراي سه مرحله وفرايند کلي است يعني حرکت از پان ترکيسم شروع شده به پان اوغوزيسم ادامه يافته و در انتها به پان تورانيسم مي رسد.
1. پان ترکيسم: تمامي ترکان جمهوري ترکيه هستند که بر طبق معيار هاي فرهنگي و ساير معيار ها در حقيقت ميزان اصلي و سنجش براي ترک بودن
2. اوغوزها :ترک زبان هاي قفقاز و ايران و خوارزم هستند که حتي در خود ترکيه هم پراکنده گشته اند اگر چه در داخل خاک مادي نيستند اما فرهنگ ترکان ترکيه را دارند .
3. توران: مردم ترک زبان هستند که مانند با قوت ها ، قرقيز ها، قيچاق ها و تاتار ها داراي وحدت زباني و قومي مي باشند اما به دليل دور افتادگي فرهنگ آنان کاملا ترک نيست.
با توجه به سه تعريف فوق اکنون ترکيه مادر متولد شده در آيندهاي نه چندان دور اوغوز ها و در دور دست توراني ها هم به مام وطن ملحق شده و ترکستان بزرگ پديد مي آيد .(( البته بايد توجه داشت که عدم درک و شناخت صحيح از تاريخ در اين سخنان و نظريات موج مي زند چه ترک زبانان در قرن هشتم به خاک ترکيه وارد شدند و اين مردم داراي نژاد آناطولي و در قسمت ديگر رومي هستند و توران ايران باستان قسمتي از اقوام آريايي بود نه ترک.))
اما تعريف آلپ از ملت هم داراي مشکلات پايه اي است چرا که تعريف شده براي ملت يعني فرهنگ و مذهب و زبان و اخلاق و زيبايي شناختي با تعاريف پايه اي و اوليه جامعه شناختي نمي خواند . چه غالبيت فرهنگ "که خود نيز جاي مناقشه براي تعريف مفهومش دارد " دليلي بر يک ملت بودن نيست زيرا که پايه فرهنگ در منطقه آسياي مرکزي و اران وايران و افغانستان آريايي و در ترکيه فعلي رومي بوده است. اما وجه دوم اين تعريف يعني مذهب هم صادق نمي باشد چه در ميان ترک زبانان ترکيه گروه هاي اهل تصوف و شيعيان و يزيديان و تسنن داراي مذاهب متفاوت از هم هستند چه برسد به ساير قوميت هاي مورد ادعا. زبان عنصر ديگر مورد بحث گوگ آلپ نيز همان حالت را دارد حتي در جلسه مشترک ترک زبانان ازبک ها ، قرقيز ها و ترکان استانبولي در درک زبان دچار مشکل هستند و احتياج به مترجم و يا زبان مشترک ديگري ااحساس مي گردد . ضمن اينکه مردم سوئيس با چهار زبان رومان ، آلماني ،فرانسوي وايتاليايي يک ملت واحد سوئيس را بنيان گذاري کرده اند که يکي از ميهن دوست ترين کشور ها شناخته مي شوند. پس زبان هم عامل يکسان سازي و ملت سازي نمي تواند باشد چه در اروپا مردمان بسياري از کشور ها داراي زبان ديگر هستند ولي مليت خود را متعلق به کشورمادري خود مي دانند و بر عکس کشور هاي اتريش و آلمان با وجود زبان مشترکو ادبيات و فرهنگ نزديک و تقريبا يکسان خود را دو ملت جدا از هم مي دانند. در مورد اخلاق و رفتار هم همانگونه است چگونه ترکيه اي که کردان را ترکان کوهستاني مي خواند و فرهنگ آنان را عقب افتاده مي داند مي تواند تا ترکمنستان عشيره اي و قرقيزستان قبيله اي در کنار هم قرار گرفته و آنان راهم قوم خوانده و حقوقي برابر برايشان قايل گردد؟ ضمن اينکه خصلت و اخلاق ملت ها در ميان تک تک افراد متفاوت است و نمي توان آن را به يک کشور تعميم داد اگر چه يک صفت بارز را شايد بتوان بعنوان مشخصه يک کشور بيان کرد اما نمي تواند دو ملت را تحت عنوان يک مقايسه اخلاقي جمع نمود.
براي دوستان پان ترکسيم پيشنهاد مي گردد کتب زير مطالعه شود .
پان ترکيسم يک قرن در تکاپوي الحاق گري جيکوب لاندوني
ايران و قفقاز پرويز ورجاوند
نا درستي هاي فرضيه هاي نژادي شاپور رواني

